محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

64

تحفه خانى ( فارسى )

انتفاع به او بر وجوه ثلاثه است و يكى ازين وجوه قرب و بعد عضو است از تاثير دوا در عضو قريب معالجه بدواى معتدل كافيست و در بعيد كه اثر دوا به آن محل كه مراد معالجه آنست دوا و اصل شود كسى كه كيفيت موثره او در طريق مىشود و دواى او ضعيف يا معتدل درين صورت خالى از كيفيت موثره مىماند پس معالجه بدواى قوى بايد كرد و ثانى معرفت آنكه خلط بعضى ادويه با بعضى در بعض معالجات امراض مىكند مثل خلط زعفران در قرص كافور بملاحظه سرعت وصول كيفيت كافور و نگاه داشت حرارت غريزى زيرا كه زعفران حار سريع النفوذ است و مفرح قلب و مشابه روح حيوانى در كيفيت و كافور بارد قوى البرودت و بطى النفوذ و هرگاه بر قلب حرارت مستولى شود موجب ارتعاش و اضطراب قلب مىشود پس طبيب در معالجه محتاج بدوا بايراد ضد است و قصد آن بارد است و بارد در نفوذ وصول به محل مضرت محتاج بدواى حار سريع النفوذ مفرح موافق مزاج آن عضو شريف است پس ناچار زعفران كه به اين صفت موصوف است قدرى با آن بايد آميخت تا تبريد مقصود شد حاصل شود بايد كه اين مراد تبريد بود حاصل شد و چون زعفران حار است . . . ؟ و نيز بمقتضاى كيفيت خود تسخين خواهد كرد ازين سوال جواب اينست كه مراد تبريد فقط نبود بلكه تبريد بود و نگاه داشت حرارت غريزى كه بورود كيفيت بارده بافراط روح حيوانى و حرارت غريزى هربا من الموذى متعمر نشود كه موجب هلاكت است و طبيعت باذن خالق تعالى دفع مضرت حرارت متصور از زعفران مىكند و مثل مدرات قويه در وقتى كه احتياج بانها باشد مثل ريزانيدن سنگ مثانه و ريگ آن از مجارى بول و كليه بادويه مدره قويه و ثالث معرفه جهت ايصال ادويه است به اين معنى كه در وصول دو جهت قريب به محل مقصود علاج كدام است چنانچه اگر علت